تبليغاتX
حالا گلایه ها بماند برای بعد
صفحه نخست | ...آنچه گذشت | rss

  پایان دوهزارباره
 

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

پ.ن : اوضاع خیلی وخیم تر از اونی هست که قبلا فکرش رو می کردم... باید برای فراموشی اقدامی کرد... قدم اول ترک این وبلاگ...

 

نويسنده : سارا | روز سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
| لينک ثابت

  پشیمون
 

اول دلم را صفا داد.... آیینه ام را جلا داد...

و بعد پشیمان شد... اما افسوس... افسوس... افسوس که پشیمانی دگر سودی ندارد!!!

دوم به باد فنا داد...!!!

پ.ن: می گویند آرام باش... هستم... آنقدر که نمی توانی نا آرامی درونم را تشخیص دهی...

نويسنده : سارا | روز شنبه چهارم مهر 1388
| لينک ثابت

  ....

من از گذشته خفته ی خود می ترسم
 
 من از پر کشیدن حال می ترسم

من از فراموش شدن می ترسم
    
ترس از اینکه بیدارشوم و دریابم که ...
                      
                                              تو رفته ای...

 

نويسنده : سارا | روز چهارشنبه یکم مهر 1388
| لينک ثابت

  فانی قریب...
 

  • گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
  • گفتی: فانی قریب
  • هیچ ربطی به متن نداشت! واسه قشنگی گذاشتم...!


     بقيه اش را اين جا بخوان
    نويسنده : سارا | روز چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
    | لينک ثابت

      به کجا چنین شتابان؟
     


    به کجا چنین شتابان؟
    گون از نسیم پرسید
    دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری؟
    ز غبار این بیابان؟
    همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم....
    به کجا چنین شتابان؟
    به هر آن کجا که باشد، بجز این سرا،سرایم ...

    سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
    چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران
    برسان سلام ما را

     

    نويسنده : سارا | روز یکشنبه پانزدهم شهریور 1388
    | لينک ثابت